…
مرا بر این جدایی چهرهای نیست
تکههای آینه تن ِمن است
و فاصلهها همآغوشی است
آه اگر مردگان
دمی از مرگ دور میشدند
آنان را در جزئیاتِ آرزو میدیدم
آه اگر تن ِمن از من بازپس گرفته نمیشد
فاصلهی طنین و صدا را میدیدم
و میدیدم اندیشه را در تبهکاری
همهچیز آمادهی سوختن است
در احتمالات نوشتن
همهچیز در دستان ِ راوی و شاعر
شعر و همآغوشی است.
قربانیان -تصویرند
و خون -طنین ِترانهایست
و دمیدن ِسپیدهم در جنگل
و آب ِ آغاز
و عطر ِ پرتقال گسترده است
و مرگ بر سر ِ اسب یا عقیده
در دستان ِ شاعر
شعر و همآغوشیست…
خداوندا!
انسانیتم کجاست؟
خداوندا!
چگونه از زبردستیهای زبان رها شوم!؟
همهچیز آمادهی شعلهور شدن است
در احتمالات ِ نوشتن
فاصلهها همآغوشیست
و جزئیات همآغوشیست
و پیوندها همآغوشیست
…
محمود درویش
عبدالرضا رضائینیا



